قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3093
تاريخ الفي ( فارسى )
به قسطنطنية [ الهواء ] « 1 » اشتهار داشت ، متحصّن شد و برادرانش حارث و عبد اللّه گريخته به صقليه رفتند و عبد المؤمن بىقتال و جدال ولايات بنى حماد را متصرّف شد . و يحيى بن عزيز بن حماد به عهد امان نزد عبد المؤمن آمد . و از عجايب امور آنكه چون رجار فرنگى صاحب صقليه بر حسن بن علىّ بن يحيى بن تميم بن معزّ بن باديس ، صاحب افريقيهء مغرب ، غالب آمد و جرجى ، وزير رجار ، بر مهديه غالب آمد و بر آنجا استيلا يافت و حسن از ولايت خود - به تفصيلى كه قبل از اين مذكور شد - بيرون رفته به جزيرهء بنى مزغنان « 2 » افتاد و از آنجا به ملازمت عبد المؤمن رفت بسيار اظهار خوشحالى مىكرد و بىنهايت از آن محظوظ بود ، تا آنكه بعد از چهار سال ولايت او را نيز عبد المؤمن گرفت و هردو - يعنى حسن بن على و يحيى بن عزيز - در مجلس عبد المؤمن بههم رسيدند و مضمون بيت مشهور : اى دوست ، بر جنازهء دشمن چو بگذرى * شادى مكن كه بر تو همين ماجرا رود ظاهر گشت . بعد از آن عبد المؤمن ، يحيى بن عزيز بن حمّاد را به يكى از بلاد مغرب فرستاده در آن شهر به وى آنمقدار اقطاعات ارزانى داشت كه اوقات او و متعلقانش به فراغت مىگذشت و حسن بن على را نزد خود نگاهداشت ، و وى را از جمله ندماى خود گردانيد . تا آنكه مهديه را از رجار فرنگى گرفت و يكى از امراى بزرگ خود را همراه حسن بن على به مهديه فرستاده كه بايد در جميع امور از صواب ديد امير حسن تجاوز ننموده در اطاعت و انقياد وى دقيقهاى نامرعى نگذارد . و امير حسن ، باز به مهديه رفت و آرزويى كه در دل داشت ، باز به فعل آمد . چون عبد المؤمن شهر بجايه و ساير ولايات بنى حماد را غير از يك قلعه كه در متانت و استحكام آن قلعه در ولايت ايشان قلعهء ديگرى نبود ؛ چه ، بر قلّهء كوه بلندى واقع شده كه از هيچجا راه نداشت و چشمهء آب در اندرون داشت كه هميشه آب از وى مىجوشيد و خزاين بنى حمّاد در آن قلعه مىبود و آزوقه [ 87 الف ] چندين ساله در آن مهيا بود . القصّه در اثناى آنكه عبد المؤمن مىخواست كه متوجّه آن قلعه شود ، خبر رسيد كه قبيلهء صناجه - كه از اعظم قبايل مغاربه بود - ابو قصبه نام شخصى را بر خود امير ساخته و ساير قبايل را مثل كتامه « 3 » و لواته و غير آن با خود متفق گردانيده متوجّه حرب عبد المؤمناند . و چون عبد المؤمن اين خبر شنيد ، در ساعت قائد ابو سعد را ، كه از شجاعان مغرب زمين بود ، با سپاه بىكران به جنگ
--> ( 1 ) . بخشى است در الجزاير كه مركز آن شهر قسطنطنيه است . و نهر رمال از آن مىگذرد . - ذيل المنجد . ( 2 ) . در متن : بنى مرعان . ( 3 ) . هرسه نسخه : لبابه .